Posted on: جولای 17, 2020 Posted by: admixxxdkn Comments: 0

[ad_1]

متولد شدم در یک پست جنگ جهانی دوم, جهان, در, که مادران خانه ماندند و عینک اعتقاداتش. پدران چپ هر صبح و سوار اتومبیل به کار می کنند.

طرفداران نه سیستم های تهویه مطبوع ساخته شده تابستان گرما قابل تحمل داشتن یک تلفن به معنای بودن در یک حزب و خط و اعتبار شد فروشگاه مواد غذایی محلی مالک اجازه می دهد شما را به اجرای یک حساب کاربری.

گوشت قطع شد توسط یک قصاب شما استقبال با نام قبل از او در دست شما سفارش خود را با دقت پیچیده شده در ترد کاغذ. موز زرد بود, گوجه فرنگی, تا به حال طعم و گشنیز ناشناخته بود در طول بیشتر از U. S.

من به یاد داشته باشید زمانی که ما شماره تلفن کشیده از پنج رقم به ده و روز ما همه جمع به سالن اجتماعات مدرسه برای یادگیری در مورد بچه های جدید در بلوک – کد پستی.

در طول تابستان ما در آنجا ماند تا در اواخر شب و تماشا Sputnik به عنوان آن گذشت سربار.

من زندگی می کردند از طریق سن برج دلو, مرگ برادران کندی و مارتین لوتر کینگ و الویس و در حال حاضر من ایستاده و به تماشای dumbing کردن از آمریکا است.

موهای من قطع شده است با یک ducktail در پشت کشیده به یک موی دم اسبی و اجازه نوسان آرام در جایی در جنوب کمر من.

Hemlines در دامن من شده اند mini maxi و کمی زیر زانو.

من چاپ شده با مداد, آموخته اسکریپت با یک قلم و در حال حاضر تکیه بر rollerball.

من یاد گرفتم که در دو نوع سیاه و سفید Underwood با پارچه روبان فارغ التحصیل شد و به یک MTST به اندازه یک میز و سپس معامله را تا یک اشتباه است که با افتخار نمایش داده می شود نوار جریان در اطراف دو چرخ.

صحبت من دوس آموخته ویندوز و استفاده گوگل.

در حال حاضر من می دانم که من به آن رسیده است مرحله ای که من مسن تر و خسته تر از بسیاری از, اما من نه مرده و در عین حال به عنوان کسانی که از شما با خواندن خسته زن: وزن از دست می دهد و نگه می دارد آن را خاموش! می توانند گواهی دهند. در واقع من سخت کار کرده ام به ماندن بسیار زنده است.

من هنوز هم می تواند یاد بگیرند. در واقع من آن را یک نقطه برای یادگیری چند چیز جدید هر روز حداقل یکی از ویژگی های آنها حتی اگر نویسندگان تعریف هستند کلامی.

هیچ کس نمی تواند بگوید که من نشده انعطاف پذیر و یا حاضر به پذیرش تغییر است و از آن استقبال من. برای یک بار در زندگی من هر چند من خودم با غلبه بر جدیدترین فن آوری دستیابی به موفقیت – رسانه های اجتماعی.

Facebook, من می تواند اداره کند اگر چه من نمی بینم مقدار استفاده از آن.

توییتر از سوی دیگر اتحاد متوقف کرد به من.

تفکر او کمک خواهد کرد من شروع اچ خریداری من چه من مطمئن هستم که کاملا خوب نوشته شده است و جزوه طراحی به پرده اسرار توییتر به تکمیل uninitiated.

اعتراف میکنم برای اینکه تا حدودی از لحاظ فنی به چالش کشیده اما با توییتر – بدون توجه به آنچه که من انجام دهید – من فقط آن را دریافت نمی. تا حدودی من متقاعد شده ام چرا که این نرم افزار نمی کند مثل من.

هر روز صبح من بوجود می آیند مصمم به حفظ یک نگرش خوب است. سپس من تی چرت زدن…

و من تی چرت زدن…

و من تی چرت زدن بیشتر…

قرار دادن اجتناب ناپذیر.

من حل و فصل به من صندلی راحت با لپ تاپ و آماده برای انجام جنگ – اندازه لیوان قهوه در کنار من ارائه هلندی شجاعت @Annie_Acorn.

در نظر گرفتن یک نفس عمیق من در ورود و شروع به حرکت از طریق کلامی سر و صدا به دنبال یک retweet امکان یا دو. فقط زمانی که من پیدا کردن یک خدای توییت تازه سیستم و ورود بود که من چشم دوخته اند به طور کامل از بین می رود, ترک من به خیره در نیمه برهنه عکسی که یک مرد جوان انتخاب کرده است برای نشان دادن خود.

بی من جستجو برای یک عکس خوب از کسی که من ممکن است پاسخ در تلاش برای ایجاد یک ارتباط و یک چهره خندان استقبال بیش از و بیش از یکی در بالا و دیگری در یک سری از توییت.

یکی از اولین نقل قول ولتر و دوم شامل یک آشنا آیه از کتاب مقدس است. من را تشویق کرد و چشم من همچنان پایین صفحه است.

سوم جیر اشاره به روز مرطوب و, زندگی در سی منطقه من آماده به commiserate.

خوشبختانه چشم من ورقه یک صدای جیر جیر بیشتر قبل از من آهسته رفلکس می توانید با کلیک بر روی موس. که با آنها من در مورد به برقراری ارتباط است و به tweeting از زندان جایی که او ساکن برای داشتن مرتکب قتل.

امتناع از اعتراف به شکست در عین حال من آهنگ یکی دیگر از سری از عکسها رو به بالا زیر شکننده به دنبال زن جوان او به عنوان سفر از جایی به جای دیگر از طریق یک شهر بزرگ. که از نسل قبل من در مورد راه او افشای محل خود را به یک امکان استاکر.

رسیدن به “چه اتفاق می افتد ؟” جعبه من توقف به فکر می کنم چیزی به صدای جیر جیر به یک جهان که من مطمئن هستم که دقیقا نمی برگزاری نفس خود را فقط به عنوان یک پیام جدید می افتد به خط از یک مدت طولانی به بیوه است.

امروز من یاد می شده اند او 25th, سالگرد عروسی, اگر چه او هیچ ایده چرا او به tweeting آن است.

با یک کلیک ماوس من من آماده پاسخ به “شوهر من درگذشت 18 سال پیش. شما هرگز فراموش نکنید کسانی که شما را دوست دارم.” من با کلیک بر روی دکمه صدای جیر جیر و اجازه دهید یک آه.

با وجود عجیب و غریب تبادل و بی کلامی سر و صدا من رسیده اند و در سراسر زمان و فضا و امیدوارم من را ساخته اند کسی که من حتی نمی دانم احساس می کنم فقط یک کمی بهتر است.

آن را به ارزش آن ؟

برای او ؟ شاید.

برای من ؟ نه آنقدر.

[ad_2]

Leave a Comment